من در خانه ی خویش می مانم
و از هیچ کسی در هیچ کاری پیروی نمیکنم
و به ریش هر استادی می خندم
که به ریش خود نخندیده است
نیچه
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 16:37 توسط کورش جنتی
|
من رای می دهم ما رای میدهیم
تو رای میدهی شما رای میدهید
او رای میدهد آنها استفاده می کنند
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 12:39 توسط کورش جنتی
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 14:34 توسط کورش جنتی
|
اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود خودم را دربرابر دانشگاه آتش میزدم همان جایی که آذرمان در آتش بیداد سوخت. او را در پیش پای نیکسون قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند نخواستند همچون دیگران کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه به پاچال بازار بروند و سر در آخورخویش فرو برند. از آن سال چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند. اما این سه تن ماندند تا هر که را می آید باموزند و هر که را می رود سفارش کنند
آنها هرگز نمی میرند همیشه خواهند ماند. آنها شهیدند این سه قطره خون که بر چهره دانشگاه ما همچنان تازه گرم است. کاشکی می توانستم این سه آذر اهورایی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم تا در این سموم که می وزد نفسرند! اما نه باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.
دکتر شریعتی
+
نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 14:35 توسط کورش جنتی
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 17:15 توسط کورش جنتی
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 17:43 توسط کورش جنتی
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 17:40 توسط کورش جنتی
ادوارنیوز : میثم قهوه چیان عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان علامه طباطبائی به کمیته انضباطی این دانشگاه احضار شد.
به گزارش خبرنگار ادوارنیوز، براساس احضاریه کمیته انضباطی، قهوه چیان باید روز شنبه یازدهم آذرماه به کمیته انضباطی مراجعه نماید.
احضار این فعال دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی تهران در حالی است که دانشجویان دانشکده های مختلف این دانشگاه طی هفته های گذشته اعتراضات مکرری را نسبت به وضعیت این دانشگاه سامان داده بودند.
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 13:40 توسط کورش جنتی
|
+
نوشته شده در جمعه سوم آذر 1385ساعت 15:43 توسط کورش جنتی
|
آنچه در پي مي آيد متن سخنان پرستو فروهر در هفتمين سالگرد شهادت فروهر هاست که در يکم آذر 84 در ميان جمعيت حاضر در منزل آنان ايراد شده است. سال گذشته وزارت کشور حاضر به تامين امنيت مراسم خارج از منزل فروهرها نشد و به ناچار اين مراسم در خانه آنان برگزار گرديد.
در ابتدا از تمامي شما که اينجا گردآمدهايد، و تمامي آناني که در طول اين 7 سال تلخ ياد و نام داريوش و پروانه فروهر را گرامي داشتند و زبان اعتراض بر جنايتي که بر آنان رفت گشودند، سپاسگزاري ميکنم. بويژه از وکيل سرسخت و عدالتجويمان ناصر زرافشان که به ناحق زنداني است و روزنامهنگار مبارز اکبر گنجي که آزادي خويش فداي افشاي حقايق کرده.
آغاز ميکنم با سرودهاي از عزيز مادرم پروانه فروهر:
اي آفريدگار
با من بگو که زير رواق بلندتر
آيا کسي هنوز
يک سينه آفتاب و يا يک ستاره دل
در خود سراغ دارد؟
با من بگو که اين شب تسخيرناپذير
آيا چراغ دارد؟
آيا هنوز رأفت در خود گريستن
با کسي مانده است؟
با من بگو که چيزي جز درد مانده است؟
با من بگو که گوي بلورين چرخ تو
آيا به قد مردمک چشمهاي ما
با گريه آشناست؟
7 سال است که سنگ فاجعه بر دوش ميکشم. 7 سال است که در لابلاي هزاران شايعه و دروغ که به ما گفتند، در جستجوي تکههاي کوچک حقيقت ميگردم، تا در کنار هم بگذارمشان و شما را، اي عزيز پدر، اي نازنين مادر، بازيابم. در آخرين نفسهاي زندگيتان که در اين خانه بهسر آمد، چه کرديد در حصار بسته اين خانه؟ کدام شيء حايل پيکرتان کرديد؟ کجاي اين خانه فريادتان به ديوار خورد؟ زير دستهاي اين جماعت پليد چگونه جان داديد؟
در ميان اين جمع که اينجايند، بسيارند کسانيکه در شب يکم آذرماه در سال 77 که خبر قتلتان پيچيد، سر از پا نشناخته به کوچه خانهتان آمدهاند و اشک بهت و ناباوري بر زمين اين کوچه ريختهاند. گاهي که ديروقت به خانه ميآيم در تاريکي و سکوت شب انگار ردپاي درد اين جماعت و همهمه ضجهآلود آن شب را ميشنوم که در اين کوچه چنبر انداخته. از ميان همهمه که ميگذرم، به در خانه که ميرسم، در که باز ميشود، اين پيکر زخم خوردهتان است که، از اين خانه بيرون ميبرند. من ميمانم و تکرار اين تصوير تلخ که در تاريکي شب محو ميشود، در آستانه قتلگاه شما، در آستانه خانه شما.
در خانه ميبندم و در فاصله ابدي قدمهايم ردپاي بر سنگفرش حياط ميجويم در آن آخرين شب زندگيتان که پذيراي قاتلان خود شديد.روي پلههاي حياط قامت بلند شما را ميجويم که آغوش بر من ميگشاديد و اينک انگار حسرت تلخ اين آغوش چارچوبي است براي ورود من به اين خانه.
در را که باز ميکنم آن صندلي خالي بر چشمهايم هردود ميکشد. همان صندلي که تو را اي قدر پدر روي آن نشسته ديدم در تصوير مرگت. همان صندلي که قاتلان، پيکر تو را هنگام کوفتن ضربههاي دشنه بر سينهات روي آن رو به قبله چرخاندهاند. تنها نوار باريکي از پرچم ايران و چند قطره خون خشک شدهات نشان اين آخرين حضور جسم توست.
در اين خانهي تنها، ديگر از درون قابهاي عکس به من نگاه ميکنيد، به چشمهايتان خيره ميشوم در آرزوي سلامي، کلامي. چراغ که خاموش ميکنم چشمهيتان هنوز باز است و انگار از درون قابهاي عکس بدرقهام ميکنيد تا بالاي پلهها تا آن زمين خالي، تا آن فرش خونين که پيکر بيجان تو عزيز مادرم بر آن افتاده بود.
در اين خانه من هميشه بر تختي کنار اين مسلخ تو ميخوابم در آرزوي ديدن روياهاي تو که ديگر نخواهي ديد.اين مکان شريف که امروز ما در آن گرد آمدهايم آئينهاي است از سرزمينمان که خانه و مسلخ درهمآميخته.
در جايجاي اين خاک که خانه ماست و عزيز و بزرگ ميداريمش، هزاران هزار قرباني ستم خفتهاند. نبض اين خاک با درد آنان ميزند. آنان که در گورهاي دستهجمعي و بينشان دفن شدند، آنان که ريختن اشک بر مزارشان بر مادران منع شد. آنان که حتي سنگي بر مزارشان منع شد. آنان که طناب بر گلويشان کشيدند، آنان که دشنه بر پيکرشان نشاندند. اين خاک صبور پاس ميدارد اين فرزندان خويش را چون گنجينهاي در آغوش، تا آن روز موعود که ما زندگان همت و غيرت يافتن يابيم.
و ما بازماندگان قربانيان، ما که زهر تلخ هزاران دشنام و نفرين در گلو داريم، ما که عزيزانمان را در خلوت دلهايمان از روزي به روزي و از سالگرد به سالگرد ديگر ميکشيم، چشم به راه آن روز موعوديم.
و امروز در اين هفتمين سالگرد فاجعه و در اين مکان شريف که خانه و مسلخ است زندهداريم ياد يکايک قربانيان قتلهاي سياسي در ايران را از ياد دکتر کاظم سامي، تفضلي، برازنده، سعيدي سيرجاني، احمد ميرعلائي، زالزاده تا ياد پيروزدواني، مجيد شريف، حاجيزاده، ياد گلوي فشرده آن شاعر بزرگ محمد مختاري، محمدجعفر پوينده، ياد بدن زخمخورده زهرا کاظمي و ياد بزرگ داريوش و پروانه فروهر.
ما اگرچه سالهاست که لب به اعتراض گشودهايم و از عمق و ابعاد اين جنايتها، از شرمآوري چنين تفکر و عملکرد ضدبشري در جامعهمان گفتهايم اما در دور بستهاي از تکرار گفتار آمدهايم، بيآنکه صاحبان زورگوي قدرت را ذرهاي اعتناي ما باشد.
ما در حصار تنگي گير افتادهايم. حصاري از دروغ، عوامفريبي و خشونت که فضاي انسانبودنمان را تنگ ميکند و حصاري از ترسها و ترديدهاي خودمان. و اين حصارها فاصلهاي است ميان بندهاي ما و رهايي شما که نه تنها در مرگ که در زندگيتان رها زيستيد و چند نيک بختيد که زندگي و مرگتان همسوست. مرگ پاياني است، نقطهاي که در آخر خط نوشته زندگيمان مينشيند، اما شما اي عزيز پدر، اي نازنين مادر حتي از اين حصار جستيد. زيرا که مرگتان دستمايهاي شد بس بزرگ براي تلاش در راه عدالت و آزادي. مرگتان داغ رسوايي بر آنان زد که دشمن ميدانستندتان، آنان که فرمان قتلتان دادند. آنان رو سياه تاريخاند و شما بيرقي در دست مردم رو به آينده، رو به زندگي.
و ما اگرچه هنوز توان گفتن آنچه شما گفتيد نداريم، هنوز همت چون شما بودن نداريم، اما يادتان را چون عزيزترين قصهها زنده ميداريم. قصههايي که بازگو ميشوند و از ما خاکيان فاصله ميگيرند و ما به مدد شما قصهگونهها، روزمرگي شکستها و خردشدنهايمان را تاب ميآوريم، اميد به آينده ميبنديم و همت تلاش مييابيم. ما اين دوران فترت را به مدد قصهگونههايي چون شما سر ميکنيم، تا با زندگي بسازيم و ذرهذره زندگي را بسازيم.
چند روز پيش اتفاقي همراه برادرم به يک کارگاه کوچک دستساختههاي چوبي رفته بودم. در يکي از محلههاي قديمي اين شهر عزيزمان در زير زمين مغازه، استادکار ميانسالي نشسته بود همراه شاگردش. برادرم که نامش را روي برگه خريد نوشت ما را شناخت که فرزندان شمائيم. روي پله ايستاده بودم که صدايم کرد، نگاهش را پرده اشک پوشانده بود و پرسيد دخترش هستي؟ و بعد بالاي سرش تابلوي نقاشي را نشانمان داد که خودش به ياد شما دو عزيز در سال 77 کشيده است با دو درخت تناور تبرخورده. او گفت فروهر پدر ما بود، پدر سرزمينمان بود و دست مهر بر درختها کشيد. و من چه بسيار شنيدهام چنين قصههايي در رثاي شما، به ياد شما.
به خانه که ميآيم در اين قتلگاه شما به چشمهايتان در قابهاي عکس خيره ميشوم و در سکوت ذهن خود اين قصهها را بازگو ميکنم. اي کاش شنيده باشيد. يادتان همراه ايران، همواره پايندهباد.
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 15:42 توسط کورش جنتی
|
دستور وزارت اطلاعات / مراسم فروهرها حتی در خانه خودشان نیز ممنوع شد
ادوارنیوز: برگزاری مراسم بزگداشت شهیدان پاینده وطن، داریوش و پروانه فروهر که قرار بود در خانه شخصی آنان برگزار شود، از سوی وزارت اطلاعات و با ابلاغ به پرستو فروهر، ممنوع اعلام شد .
پرستو فروهر فرزند فروهرها در گفتگویی با صدای آلمان گفت : دیروز وقتی به من چنین ابلاغی شد، گفتم من نمیدانم، دو آدم را به آن شکل کشتند، آنچه از اسناد سیاسی زندگیشان بود، دستنوشتههایشان بود از خانهیشان غارت کردند و بردند، هر چه من دوندگی کردم پس ندادند، پرونده قتلشان به چنان سرانجامی رسید که هیچیک از عاملین قضیه معرفی نشدند، حتا، یک کتاب ما خواستیم در مورد زندگی اینها چاپ بکنیم، بعد از سانسورهای متعدد آخرسرهم به ما مجوز ندادند. آخر نام اینها باید پاک بشود از صحنهی تاریخ این مملکت؟ این آدمهایی که صرفا برای سربلندی و آزادی این مملکت زندگی کردند و جانشان را دادند، حتا دو ساعت در طول سال حق این را که در خانهی خودشان بزرگ داشته بشوند، ندارند. منهم واقعا نمیدانم که در مقابل این ظلم چه باید بگویم.
وی افزود : این مراسم طبق تمام سالهای گذشته نه تنها از سوی ما وابستگان خانوادگی آن دو عزیز، بلکه از سوی چهرههای سیاسیـ اجتماعی این جامعه اعلام شده و متاسفانه همانطور که در آن اطلاعیه شما خواندهاید، اینها صبر کردند تا ما اعلام عمومی بکنیم، در روزنامهها چاپ شد و بعد از آن اعلام ممنوعیت کردند. من نمیدانم چرا قبل از آن نگفتند. من که از پانزدهم این تقاضانامه را داده بودم! اگر قرار بود ممنوع بشود، خب، قبلش میگفتند تا ما چارهی دیگری بیاندیشیم. ولی بعد از اینکه دعوت انجام شد اظهار کردند و ممنوعیت را به صورت کامل به من ابلاغ کردند.
پرستو فروهر گفت : در سالهای گذشته، در سالهای اولیه به ما مکان عمومی در مسجد فخر در نزدیکی خانهی پدر و مادرم میدادند. پدر و مادرم در این محلهی قدیمی سالهای سال بود که ساکن بودند. علاقه داشتند به این محلهی قدیمی هدایت و فخرآباد. ما میخواستیم در همین محله مراسمشان برگزار بشود. بعد از آن ممانعت کردند. سالی در خانقاه صفیعلیشاه گرفتیم که با هجوم نیروهای فشار متاسفانه روبهرو شد. بعد از آن در حسینه ارشاد گرفتیم و در طی دو سال گذشته به ما مکان عمومی برای برگزاری این مراسم دیگر ندادند و ما در خانه این مراسم را برگزار میکردیم که امسال اینهم حتا ممنوع شد.
پرستو فروهر همچنین صبح امروز در گفتگویی با خبرنگار ایلنا با اعلام این خبر گفت : از امروز صبح ماموران نيروي انتظامي دو طرف كوچه منزل فروهر را بستهاند و حتي از ورود اقوام نزديك به كوچه جلوگيري ميكنند
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 15:32 توسط کورش جنتی
|